آنِ عادی، هنر طبقهٔ متوسط و مسئلهٔ بازنمایی جهان در روایت‌های شخصی

گزارشی از ایده‌ها و عکس‌های نمایشگاه «آنِ عادی» در جشنوارهٔ عکس بوداپست ۲۰۲۵

«آنِ عادی» نمایشگاهی گروهی‌ست که آثاری از عکاسان ایرانی را در جشنوارهٔ عکس بوداپست به نمایش گذاشت. منصور فروزش که انتخاب آثار و کیوریتوری این نمایشگاه را بر عهده داشته می‌گوید مسئلهٔ اصلی‌اش روایت‌گری عکاسان در آثاری‌ست که در این نمایشگاه ارائه شده‌ است. او تلاش کرده از میان عکاسان کم‌تر دیده‌شده و آثاری که معمولاً توسط جریان رایج فستیوال‌ها و گالری‌ها انتخاب نمی‌شود دست به گزینش بزند. همین رویکرد سبب شده آثار نمایشگاه حولِ موضوعی واحد شکل نگیرد اما در عوض، از خلال تلاشی کیوریتوریال، روایت‌ ملموسی از زندگی روزمره در ایران پیش روی مخاطب قرار گیرد.

در «آنِ عادی» تأکید نه بر انتخاب عکس‌هایی با موضوعات یکسان یا حتی مشابه بلکه بر ایجاد ارتباطی معنادار میان زیست عکاسانهٔ هنرمندان است. در این نمایشگاه، هنرمند و شیوهٔ مواجهه‌اش با جهان، بر سوژه، یا حتی خودِ اثر، ارجحیت دارد. از همین رو، «آنِ عادی» را می‌توان گفت‌وگویی چندجانبه میان ایده‌ها و شیوه‌های بازنمایی حقیقت زیستهٔ عکاسان دانست؛ گفت‌وگویی که در بستر روایتی جامع‌تر شکل گرفته است. در این گزارش، تلاش کرده‌ایم تجربه‌ی «آنِ عادی» را در گفت‌وگو با کیوریتور و عکاسان این مجموعه، با دقت بیشتری واکاوی کنیم.

در پیِ نخستین جرقه

احتمالاً نه کیوریتور و نه عکاسان حاضر در این نمایشگاه، هم‌چون بسیاری از عکاسان گمنام و نام‌آشنای جهان، در ابتدا تصمیمی برای تبدیل شدن به عکاس تمام‌وقت نداشته‌اند. عکاسی برای آن‌ها بیشتر شبیه جرقه‌ای بوده که در مقطعی از زندگی‌شان زده شده و در سال‌های بعد، هر یک به شیوه‌ای، کوشیده‌اند نور آن جرقه را دنبال کنند. از ساده‌ترین ابزارها مانند تلفن همراه تا دوربین‌های آنالوگ و دیجیتال، همه در خدمت حفظ این اتصال بوده‌ است. این تنوع در ابزارِ ثبت تصویر، به‌وضوح در عکس‌های نمایشگاه «آنِ عادی» قابل مشاهده است.

فضاهایی مثل دانشگاه، شبکه‌های اجتماعی، تئاتر و کار خبری از جمله بسترهایی بوده‌ است که زمینهٔ شکل‌گیری این جرقهٔ اولیه را برای عکاسان فراهم کرده‌ است؛ فضاهایی که در آن‌ها کلمات رنگ می‌بازند و هنرمند احساس می‌کند می‌تواند برای بیان اندیشه‌هایش از چارچوب کاغذ و قلم فراتر رود و تصویر را به ابزاری برای به‌اشتراک‌گذاری تجربهٔ زیستهٔ خود بدل کند.

منصور فروزش از تجربهٔ شخصی خود در دانشگاهی غیر هنری یاد می‌کند. جایی که از طریق کانون فیلم و عکس، راهی برای اتصال به دنیای هنر پیدا کرده است. او می‌گوید: «ارتباط من با هنر بیش‌تر بر پایهٔ اشتیاق شخصی و کنجکاوی بی‌حدوحصر پیش از ورود به دانشگاه شکل گرفت، زمانی که با یک دوربین عکاسی آنالوگ زنیت که در خانه داشتیم سعی می کردم جهان اطرافم را در قاب ویزور این دوربین بازبینی کنم. با اینکه به هنر بسیار علاقمند بودم اما در دانشگاهی تحصیل کردم که یک دانشگاه هنری نبود و چون اساساً مسالۀ هنر در این فضا مثل دانشگاه‌های هنری ساختارمند و آکادمیک نبود هر تجربۀ خلاقانه ای امکان وقوع داشت. بعدها که در مقاطع تحصیلی بعدی در دانشگاه های هنری تحصیل کردم متوجه شدم ساختار آکادمیک هنر همانقدر که می تواند مفید باشد به همان اندازه هم می تواند جلوی تجربه های شخصی و تازه را بگیرد، تجربه هایی که اتفاقاً گاهی خلاقانه تر و ساختارشکنانه تر هم هستند. به همین دلیل است که بعد از گذشت سالها و اشتغال به کار دانشگاهی و آموزشی در داخل و خارج از ایران هنوز هم در مواجهۀ با تولیدات هنری ای که خارج از ساختارهای مرسوم متولد می شوند، کنجکاو و علاقمند هستم و همین روال را چه در فیلمسازی و عکاسی و چه در فعالیت های کیوریتوری در خصوص نمایشگاه های عکس دنبال می کنم.»

نیکو علیدوستی که با مجموعهٔ «دیوار پنجم» در نمایشگاه حضور دارد لحظهٔ اولیهٔ علاقه‌اش به عکاسی را دنبال‌کردن عکس‌های یکی از دوستانش در فیس‌بوک می‌داند. در حالی که خود در رشته‌ای غیرهنری یعنی حقوق، تحصیل می‌کرده است. این بیگانگی میان فضای تحصیل و کار با عکاسی و تضادی که از دل آن شکل می‌گیرد احتمالاً یکی از دلایلی است که باعث شده این عکاسان، اگرچه از راه عکاسی امرار معاش نمی‌کنند آن را همچون پُلی برای اتصال به جهانی دیگر حفظ کنند.

برای برخی، رشته‌های تحصیلی‌شان حتی به‌طور غیرمستقیم به عکاسی کمک کرده است. 

فاطمه صالحی، که شهرسازی خوانده، مواجهه با شهر را عامل مهمی در گرایشش به عکاسی می‌داند و مرتضی بیگ‌لو از تأثیر فضای تاریک‌خانه و هنرستان در شکل‌گیری مسیرش می‌گوید.

دوربینی که با آن حرف می‌زنم

«گاهی با عکاسی غُر می‌زنم، گاهی اعتراض می‌کنم و گاهی برای تثبیت زمانهٔ خودم تلاش می‌کنم. اصولاً به دنبال صدور بیانیه یا بیان مستقیم حرف‌های سیاسی نیستم. تنها چیزی که به آن متوسل می‌شوم روایت‌گری و قصه‌گویی است؛ پیوندی میان عکاسی و متن». این جملات شروین شیرکوبی، نسبت او با عکاسی را روشن می‌کند و هم‌زمان با دغدغهٔ کیوریتور نمایشگاه پیوند می‌خورد.

منصور فروزش «آنِ عادی» را بخشی از پروژهٔ پژوهشی ای با عنوان «معنای [نا]پیدا» می‌داند؛ پروژه‌ای که بر مسئلهٔ روایت در هنر تمرکز دارد و می‌کوشد نسبت میان معنا و روایت را در عکاسی بررسی کند. او می‌پرسد آیا معنای یک عکس فقط به آنچه می‌بینیم وابسته است یا آنچه نمی‌بینیم از جمله خودِ عکاس نیز در شکل‌گیری معنا نقش دارد؟ به باور او، عکاس با انتخاب یک لحظه از میان صدها یا هزاران امکان، نقشی اساسی در روایت و تعامل اثر با مخاطب ایفا می‌کند.

در همین راستا، فروزش تأکید می‌کند که در «آنِ عادی» سوژه اهمیتی ثانویه دارد و آنچه برجسته می‌شود تصمیم عکاس برای ثبت آن لحظه است. این نگاه در میان دیگر عکاسان نمایشگاه نیز مشترک است؛ جایی که عکاسی به نوعی سلوک شخصی بدل می‌شود. برای مرتضی بیگ‌لو، عکاسی نوعی کاتارسیس است، برای مهناز میناوند راهی برای نزدیک‌تر شدن به خود، برای فاطمه صالحی ابزاری برای ارتباط متقابل با جهان و برای نیکو علیدوستی، پرانتزی در جهانی رخوت‌انگیز و مملو از رنج.

عکاسی درون مرزهای ایران و مصائب آن

عکاسان نمایشگاه «آنِ عادی» از آن‌جا که حضور مداومی در فستیوال‌های داخلی و بین‌المللی ندارند و دیوار گالری‌ها نیز به‌ندرت فرصت نمایش آثارشان را فراهم می‌کند نقدهایی جدی به وضعیت عکاسی ایران و نسبت آن با جشنواره‌ها دارند. این نقدها را باید در کنار مشکلات ساختاری عکاسی در ایران قرار داد؛ از محدودیت‌های امنیتی و گرانی تجهیزات گرفته تا بی‌اعتمادی عمومی نسبت به دوربین و عکاس.

سعیده میرزاده می‌گوید: «اکثر مردم از دوربین دوری می‌کنند» و مهناز میناوند نیز محدودیت‌های عکاسی خیابانی را مانعی جدی برای تجربه این ژانر در ایران می‌داند. نیکو علیدوستی هم به واکنش‌ها و اعتراض‌هایی اشاره می‌کند که هنگام عکاسی در فضای عمومی با آن‌ها مواجه می‌شود. واکنش‌هایی که گاه باعث می‌شود «آن لحظهٔ مستندگونه از دست برود».

شروین شیرکوبی وضعیت عکاسی ایران را درگیر «تقلید، تکرار و ادا» می‌داند و معتقد است عکاسی ایرانی هنوز نتوانسته فرم و استتیک مستقل خود را پیدا کند. دیگر عکاسان نیز به حضور تکراری و کلیشه‌ای نمایندگان عکاسی ایران در رویدادهای جهانی اشاره می‌کنند. میناوند می‌گوید: «به‌ندرت شاهد ظهور نگاه‌های تازه در عرصهٔ بین‌المللی هستیم و از سوی دیگر، ورود به چرخهٔ نمایش آثار در گالری‌ها اغلب دشوار، ناامیدکننده و وابسته به روابط شخصی‌ست».

علیدوستی نیز معتقد است بسیاری از عکس‌هایی که در خارج از ایران نمایش داده می‌شود «شعاری» است و نمی‌تواند بازنمایی دقیقی از وضعیت پیچیده و چندلایهٔ امروز ایران ارائه دهد.

منصور فروزش برای توصیف این وضعیت از تعبیر «هنر طبقهٔ متوسط» استفاده می‌کند؛ طبقه‌ای که آثار قابل‌توجهی تولید می‌کند اما سهم اندکی از بازار هنر و فستیوال‌ها دارد. او می‌گوید مانع اصلی در دیده‌شدن این شکل از روایت‌گری، نبود ساختاری پویا و مستقل است؛ ساختاری که بتواند فارغ از قواعد نانوشتهٔ بازار هنر یا فرم‌های تثبیت‌شدهٔ جشنواره‌ای، به هنر مستقل طبقهٔ متوسط جایگاهی شایسته بدهد. هنری که روایت‌گر زندگی انسان معاصر ایرانی است.

فروزش تأکید می‌کند که «آنِ عادی» آگاهانه به سراغ هنرمندانی رفته که در جهان هنری خود زندگی می‌کنند، مستقل‌اند، شانس کمتری برای نمایش آثارشان داشته‌اند و انتخاب‌های شخصی‌شان را بر تِرِندهای جذاب برای بازار هنر ترجیح داده‌اند.

 آنچه در «آنِ عادی» به نمایش درآمد

برخی از عکاسان حاضر در این گفت‌وگو درباره‌ی آثاری که در این رویداد به نمایش درآمده توضیحاتی ارائه داده‌اند که در کنار بیانیه‌ها و دیدگاه‌هایِ نظری‌شان قابل‌تأمل است.

علیدوستی دربارهٔ مجموعه‌ی «دیوار پنجم» می‌گوید ایدهٔ آن با الهام از نظریهٔ سوزان سانتاگ دربارهٔ «تماشای رنج دیگران» شکل گرفته است؛ مفهومی که او از خلال نوشته‌ای از صالح نجفی دربارهٔ فیلم «پرسونا» از اینگمار برگمان با آن مواجه شده. او می‌پرسد چرا تصور می‌کنیم همدلی از راه دور و بازنشر رنج دیگران در رسانه‌ها کافی‌ست؟ نام «دیوار پنجم» نیز به همین معنا اشاره دارد که اگر دیوار چهارم در تئاتر، مرز نامرئی میان بازیگران و تماشاگران است رسانه‌های تصویری در جهان معاصر دیوار پنجم‌ است.

مهناز میناوند مجموعه‌ی Faceless را بازتابی از تجربهٔ زیستهٔ شخصی خود می‌داند. شروین شیرکوبی نیز توضیح می‌دهد که عکس‌های ارائه‌شده در «آنِ عادی» بخشی از پروژهٔ بلندمدتی با عنوان «خیابان‌ها» است؛ پروژه‌ای که از حوالی سال ۱۳۹۲ آغاز شده و نگاهی بی‌سانسور به تاریخ هیپ‌هاپ ایران در دههٔ ۹۰ دارد.

مرتضی بیگ‌لو دربارهٔ یکی از عکس‌هایش می‌گوید: «یک ساعت روی شن داغ ایستاده بودم تا این بچه بتواند ر‌َمْل را فتح کند. هر بار پایش می‌سوخت، روی زانویش می‌نشست. این صبر در همهٔ عکس‌های من هست».

عکاسی در زمانهٔ هوش مصنوعی

با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی در تولید تصویر، از عکاسان دربارهٔ آینده‌ی عکاسی پرسیده شد. اغلب آن‌ها معتقدند هوش مصنوعی هنوز نمی‌تواند جای خلاقیت و تجربهٔ زیستهٔ انسانی را بگیرد و بیش از آن‌که جایگزین باشد ابزاری مکمل است.

فاطمه صالحی هوش مصنوعی را مشابه ورود نخستین دوربین‌ها به زندگی انسان می‌داند؛ ابزاری که در ابتدا غریب به نظر می‌رسد اما در نهایت به راهی تازه برای ارتباط با جهان بدل می‌شود. شروین شیرکوبی نیز با وجود تجربهٔ کار ترکیبی با هوش مصنوعی، معتقد است فقدان بدن‌مَندی و حس، مانع از آن می‌شود که این ابزار بتواند حامل اندیشه‌ای انسانی باشد.

منصور فروزش دربارهٔ ادامهٔ پروژه‌ی «آنِ عادی» می‌گوید امیدوار است بتوان این دست برنامه‌ها را به‌شکلی مستقل، پایدار و خودگردان ادامه داد چرا که هنر طبقهٔ متوسط هنوز آن‌گونه که شایسته است دیده و شنیده نمی‌شود.

به نظر می‌رسد «آنِ عادی» می‌تواند با گستره‌ای وسیع‌تر به مسیر خود ادامه دهد و سراغ عکاسانی برود که هنوز نامی از آن‌ها نشنیده‌ایم.

این نوشته را منتشر کنید

فورما یک پلتفورم مستقل در حوزه هنرهای تجسمی است که در زمینه‌های عکاسی، سینما و رسانه فعالیت می‌کند. نمایش آثار منتخب در رویدادهای تخصصی و جشنواره‌های هنری مهمترین زمینه فعالیت فورماست.